«من، داستان، و آن‌هایی که درونش زندگی می‌کنند»

در دل هر داستان، روحی نهفته است—و آن روح، از شخصیت‌هایی شکل می‌گیرد که با رنج، امید، و رؤیاهایشان جهان را می‌سازند. من، شهریار، نویسنده‌ی این روایت، با عشق به تصویرسازی و روایت‌گری، هر کاراکتر را با دقت و احساس خلق کرده‌ام؛ شخصیت‌هایی که نه فقط در داستان، بلکه در ذهن و دل مخاطب زندگی می‌کنند.
در این بخش، با چهره‌ها و سرگذشت‌هایی آشنا می‌شوید که هرکدام نماینده‌ی بخشی از جهان داستانی من هستند—از ملیت و سن گرفته تا ویژگی‌های درونی و نمادین‌شان. هر تصویر، هر نام، و هر جزئیات، پلی‌ست به سوی درک عمیق‌تر از روایت‌هایی که در دل این داستان جریان دارند

با شخصیت های روایت آشنا شوید

«هر کدام دریچه‌ای تازه به جهان روایت ماهستند»

آرش ایرانی

تهران - ایران

«من آرش‌ام؛ فرزند افسانه و خاک، کسی که نامش با تیر و مرز گره خورده است. من یاد گرفته‌ام که هر انتخاب بهایی دارد، و هر پرتاب، تاوانی. سکوت من صدای کوه‌هاست، و نگاه من راهی به افق‌های دور. »

شهرزاد جهانی

تهران - ایران

«شهرزاد، دختری که از شش‌سالگی هم‌قدم با من بزرگ شد؛ هم‌بازی روزهای کودکی و هم‌راز سال‌های جوانی. حضورش مثل نسیم آرامی بود که در هر لحظه زندگی جریان داشت. او با خنده‌های کودکانه‌اش، سایه‌های غم را می‌شکست و با نگاه روشنش، امید را در دل‌ها می‌کاشت.»

عمو رجب و بی بی گل

تهران - ایران

«عمو رجب دوست داشتنی و همسر مهربانش بی بی گل ،ستون‌های خاموش خانه‌؛ صادق، مهربان و بی‌ادعا، درکارشان صداقت و در نگاهشان آرامش .چه زود گذشت آن روزها، و چه بسیار دلتنگ دیدار دوباره‌تان هستم؛ دلتنگ لبخندهای ساده و مهربانی بی‌انتهایتان .»

نيلوفر رادمنش

نيلوفر رادمنش

آبادان - ايران

«نیلوفر، هرگز به خانواده‌ی ما نپیوست،تنها تصویرش در ذهن من همان روایت‌هایی بود که از زبان شهرزاد شنیده بودم. شهرزاد همیشه از مهربانی و عطوفت او می‌گفت، از لبخندی که دل‌ها را آرام می‌کرد.اما دست بی‌رحم سرنوشت، قصه او را ناتمام گذاشت»